روایتها یک جنبه پراهمیت فرهنگ بهشمار میآیند. در حقیقت بشریت از روایتها شکل گرفتهاست. اون فلانگان استاد تحقیقات حسآگاهی مینویسد: «شواهد قویاً نشان میدهند که انسان در تمام فرهنگها برای ارزشگذاری هویت خود از نوعی فرم روایتی استفاده میکند.»
راویان داستانها دانسته و ندانسته و تحت تأثیر تجربههای فردی یا خیالپردازی محض یا متأثر از رخدادهای تاریخی، سمت و سوی روایتها را تعیین میکنند. بعضی از این ماجراها به روایتهای جمعی تبدیل میشوند. روایتهای جمعی ابرروایتهایی هستند که روایتهای کوچکتر را در دل خود جای میدهند و افراد زیادی قطعیت و حقیقت آنها را میپذیرند. بعضی از روایتها هم فردی هستند و در مقیاس کوچکتری فقط به راوی تعلق دارند و منحصر به او باقی میمانند. واقعیت این است که ابرروایتها از روایتهای فردی شکل میگیرند.
بگذریم…
از میزبانی ایرانیان و مخصوصا مردم خراسان و مشهد از زایران امام رضا ابرروایتی شکل نگرفته چون خردهروایتها جمعآوری و پیرایش و ویرایش و ضبط نشده است. خردهروایتها به شکل شفاهی و در دل و دیده مردم وجود دارند ولی دنیای مدرن دنیای ثبت و کلمات و کتاب است.
فرهنگ زائرپذیری در ایران ریشه و قدمت طولانی دارد. مخصوصا در شهرهای قم و مشهد. طلیعه این فرهنگ هم خود امامپذیری بوده. مردم خراسان با اینکه دعوت کننده امام رضا نبودند، در نیشابور آن استقبال و مشایعت بی نظیر را سامان دادند و پس از آن هم هر گاه امام رضا در یک رویداد اجتماعی حضور پیدا میکرد، مردم از ایشان استقبال میکردند، مثل نماز عید فطر.
بعد از شهادت ایشان هم، خراسان با مشهدالرضا هویت پیدا کرد و زیارت و میزبانی از زائران فصل جدیدی بود که در زندگی ایرانیان باز شد. برای اهالی ایران به ویژه مردم خراسان، زائران محترم بودند و قدمشان به چشم بود و هست.
کتاب قدمت بر چشم در بردارنده مجموعه روایتهای خواندنی از مهربانی، خدمت و میزبانی ایرانیان و بهویژه خراسانیها و ویژهتر مشهدیها در روزگار امروز ما، نسبت به زائران امام رضا است؛ که تلاش کرده بخشی از این فرهنگ تاریخی و رسم قدیمی را در روزگار معاصر تصویر کند. خدمت و میزبانی از زائرین امام رضا، ماجرایی جاری و مهم در این سرزمین است. عنوان کتاب قدمت بر چشم بهترین معرفِ کتاب است.